غمگین و بی تاب کنار اتاق نشسته ام.
اضافه وزن پیدا کرده ام نمیدانم اما چند کیلویی به وزنم اضافه شده است و سرم درد میکند.
الان و اکنون سرم درد میکند. در ذهن و روانم بحث و دعوا و کشمکش های زیادی را تصور میکنم!
اگر اوضاع و احوال آنطور که باید در آینده پیش نرود و بخواهم با مشکلات پیچیده دوباره دست و پنجه نرم کنم، چه کنم؟!
من به وضوح و شفافیت و آشکارا نگران و بی تابم. دیگر دلم نمیخواهد با سختی ها و پیچیدگی هایی که در گذشته داشتم ، رو به رو شوم! خب نمیخواهم دیگر.
من ! دلم میخواد جای دیگری از این شهر زندگی کنیم و تمام نگرانی هایم برطرف شوند و اصلا ناپیدا و گنگ شوند و بروند پی کارشان!
دلم میخواهد. این را نمیتوانم بگویم!
سرم درد میکند.
میکند ,سرم ,دلم ,درد ,شوند ,رو ,درد میکند ,سرم درد ,شوند و ,و بی ,به رو


درباره این سایت