لپ تاب را روشن میکنم. آهنگی از سیاوش قمیشی پیدا میکنم به همراهی مسعود فردمنش. آهنگ را خیلی دوست دارم. انتخاب میکنم و میشنوم . با تو حکایتی دگر .این دل ما به سر کند ، شب سیاه قصه را زمزمه ای دگر کند. ! امروز حال دلم خنثی است. نه خوشحالم و امیدوار و نه غمگین و ناامید. من ساده ی ساده اینجا نشسته ام.
فردا قرار است جایی بروم و چیزهایی بشنوم.
شاید خوب است شاید هم نه.
اشتباهم این است که در یاد گرفتن رانندگی مقاومت به خرج میدهم.
من باید رانندگی یاد بگیرم
من . اینجا نشسته ام. چه میشود؟! نمیدانم!
دگر ,میکنم ,حکایتی ,یاد ,کند ,ام ,حکایتی دگر ,نشسته ام ,اینجا نشسته ,با تو ,تو حکایتی

درباره این سایت